1) در بیشتر اوقات زندگی، کسی را نداشته ام که بخواهد با من رابطه ی صمیصمی بر قرار کند و وقت زیادی با من بگذراند.

2) غالباً من کسی را نداشتم که برای نصیحت و حمایت عاطفی به او تکیه کنم.

3) در اغلب اوقات زندگی کسی را نداشته ام که واقعا به حرف دل من گوش دهد، مرا بفهمد یا اینکه احساسات و نیازهای واقعی من را بفهمد

4) غالباً اطرافیان من درس خواندن یا کارکردن را تنها جزء الزم زندگی می دانسته اند.

5) والدینم غالباً مانع از روبرو شدن من با سختی ها شده اند، بگونه ای که در آینده از عهده ی آنها بخوبی بر نمی آمده ام.

6) احساس میکنم که حمایت عاطفی من پایدار و با ثبات نبوده است.

7) به طور کلی کسی نبوده است به من عاطفه ،محبت و صداقت نشان دهد

8) وقتی که نمی دانستم کاری را چگونه انجام دهم، به ندرت شخصی پیدا می شد که من را نصیحت و راهنمایی کند.

9) در اغلب اوقات من کسی را نداشتم که واقعا به من گوش دهد، مرا بفهمد یا اینکه احساسها و نیازهای واقعی مرا درک کند.

10) نسبت به همسالانم ، زمان کافی برای بازی، تفریح و شادمانی نداشته ام.

11) احساس میکنم هیچگاه به اندازه کافی به من استقالل داده نمی شده است.

12) افراد نزدیک به من قابل پیش بینی نبوده اند ، لحظه ای حضوری مهربان دارند و لحظه ای بعد عصبی، ناراحت، غرق در خود و پرخاشگر بوده اند.

13) غالبا احساس کرده ام به اندازه کافی محبتهای جسمانی مانند: نوازش یا بوسیده شدن ، در آغوش گرفته شدن را تجربه نکرده ام.

14) غالباً رفتارهای غلط من به روش درستی اصالح نمی شده است .

15) در خانواده ی من رفتارهایی مثل خندیدن بلند، ذوق زده شدن، ابراز هیجان نسبت به کسی و ... بشدت نادرست دیده می شد.

16) همیشه در محیطهایی بوده ام که تفریح و آزادی عمل جایگاهی نداشته است و تأکید بر هدف های سخت تری بوده است.

17) غالباً در محیطهایی بوده ام که بیش از حد مراقب من بوده اند، بگونه ای که نسبت به همساالنم توانایی های کمتری را حس میکرده ام.

18) نگرانم از اینکه افرادی را که دوستشان دارم فرد دیگری را پیدا کنند و او را به من ترجیح دهند و مرا ترک کنند.

19) افراد مهم زندگی ام از نظر عاطفی، جسمانی یا جنسی با من بدرفتاری کرده اند

20) والدین من به اندازه کافی برای من حد و مرزهای درست را مشخص نکرده اند.

21) والدین من نسبت به هر گونه تمایل یا صحبتی در مورد جنس مخالف بسیار حساس بوده و واکنش تندی داشته اند.

22) اطرافیان من غالبا افراد پرمشغله ای بوده اند که زمانی برای فعالیتهای جدید و متفاوت نداشته اند .

23) خانواده من نسبت به هم سن هایم کنترل بیشتری بر روی من داشته اند

24) محیط زندگی من ثبات نداشته است و بارها ناگزیر به ترک آشنایان یا دور شدن از دیگران شده ایم.

25) والدینم در مورد روابط خودشان با من درد و دل میکرده اند

26) اطرافیان من غالباً افرادی بدون برنامه بوده اند یا تصمیماتشان فاقد منطق کافی بوده است.

27) بارها شده است بدلیل تمایالت جنسی یا کنجکاوی هایی در این زمینه با من برخوردهای شدیدی شده است.

28) بندرت به مسافرت و گردش رفته ایم.

29) غالباً در انجام کارها به من اعتماد نمیکرده اند و یا کمتر می شده کاری کامالً به عهده ی خودم گذاشته شود.

30)عادت کرده ام با کسانی رابطه عاطفی داشته باشم که به تعهدات خود پایبند نیست.

31) در بیشتر اوقات زندگی این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری شخص ویژه و ممتازی به شمار می روم.

32) در گروه هایی بوده ام که افراد نابسامان یا پرخاشگر یا بزهکار جایگاه بالایی داشته اند.

33) غالباً شرایطی وجود نداشته است که بتوانم در آن براحتی از افکار و احساساتم صحبت کنم و با من برخورد منفی نشود .

34) هر وقت میخواستم خارج از برنامه باشم برخورد سختی با من شده است.

35) غالباً والدینم نگرانم بوده اند .

36) در نهایت من تنها و بی کس خواهم ماند.

پرسشنامه ی نیازهای هیجانی اولیه
نتیجه آزمون برای شما ایمیل خواهد شد.

جهت دریافت کردن نتایج آزمون ایمیل خود را وارد کنید