کودک والدی: یادداشتی بر کودکی از دست رفته!
نکات کلیدی:
● در کودک والدی، با جابهجایی نقش والد و فرزند، کودک مراقبت عاطفی از والدین (مراقب اولیه) را برعهده میگیرد.
● تحمیل نقش کودک والدی، زمینه ساز شکلگیری الگوهای فکری و طرحوارههای ناسالم درفرد میشود.
●شواهد علمی بیانگر این موضوع است که کودک والدها در بزرگسالی با پیامدهای منفی بسیاری در ابعاد مختلف در حوزه سلامت روان روبرو خواهند شد.
● در رویکرد طرحواره درمانی تلاش میشود، فرد درگیر، بهتدریج با آگاهی از الگوهای فکری نادرست، که به شکل ناخودآگاه به حفظ آنها تمایل دارد، از عواقب دردناک تجربیات اولیه آزاد شود.

یک روایت:
_ هنوز خیلی بچه بودم که مادرم با من دردودل میکرد و از مشکلات تمام نشدنی اش با خانواده پدرم میگفت.
_ بارها و بارها وقتی والدینم دعوا میکردند، من با وجود سن کم برای صلح میانشان میانجیگری میکردم.
_ من مسئول مراقبت از خواهر و برادر کوچکترمبودم و اگر مشکلی پیش میآمد به شدت تنبیه میشدم.
_ مهاجرت کرده بودیم و من با وجود سن کمک، مترجم والدینم بودم که به زبان اصلی کشور مقیم مسلط نبودند، هنوز اضطراب و رنج آن لحظه ها رهایم نکرده.
الگوی رابطه سالم والد و فرزند
در روابط سالم والد و فرزند، والدین میدهند و فرزندان دریافت می کنند. والدین با بذلِ مراقبت و عشق بی قید و شرط محیطی فراهم می کنند تا کودک آزادانه انرژی خود را بر رشد و یادگیری متمرکز کند.

کودک والدی: جابهجایی نقشها و پیامدهای ناشی از این جابه جایی
همهی افراد از لحاظ ثبات شخصیتی،الگوهای فکری،رشد عاطفی و منابع درونی،در یک سطح نیستند و برخی والدین از نگرش سالم برای رابطه با فرزندان برخوردار نیستند؛ بنابر این ممکن است در روند زندگی به روش های نامناسب به فرزندان خود تکیه کنند.
نتیجه این تجربه، پدیده ای است که با عنوان ” کودک والدی” شناخته می شود! زمانی که کودک به مراقب والدین تبدیل و مجبور میشود مسئولیتها و رفتارهای بزرگسالان را برعهده بگیرد، آسیب میبیند؛ متأسفانه این مسئولیتِ خارج از موعد تایید یا حمایتی رو هم به دنبال نخواهد داشت.
اصطلاح ” کودک والدی” تلاش میکند؛ آشکار کند که وقتی نقش والدین و فرزند معکوس میشود، چه اتفاقی میافتد؟
یک تغییر مزمن نقش که براساس ناتوانی والدین در مدیریت احساسات خود و مراقبت کافی از فرزندانشان شکل میگیرد.
تغییر نقشی که روند طبیعی رشد کودک را مختل کرده و اثرات منفی گسترده ای بر سلامت روحی و جسمی کودک وارد میسازد.
الگوهای فکری و طرحوارههای ناسالمی که در وجود کودک شکل میگیرد و زمینه را برای نسلهای بعدی فراهم میکند تا این چرخه را ادامه دهند.
هرچه والدشدن زودتر شروع شود،پیامدهای منفی بیشتر خواهد بود.
کودک والدها، در بزرگسالی با مشکلات متعدد در حوزه سلامت روان و اختلالات شخصیت، نظیر
ناتوانی در اعتماد به دیگران
افسردگی
اضطراب
درگیرشدن در روابط خشونت آمیز
اختلالات خوردن
اختلال مصرف مواد
ناتوانی در کنترل خشم
ناتوانی در شکل دهی و تنظیم روابط عاطفی سالم
ناتوانی در ایجاد مرزهای سالم
ناتوانی در برآورده کردن نیازهای خود از راههای سالم
دست و پنجه نرم خواهند کرد.
طرحواره درمانی چگونه به فردی که درگیر” کودک والدی” است، کمک خواهد کرد؟
هدف درمانِ کودک والدی، ترمیم آسیبی است که از دوران کودکی مختل شده ناشی میشود.
قسمتی از رویکرد درمانی ِ طرحواره درمانگر، با تلاش برروی ” کودک درونی ” فردِ آسیب دیده انجام می پذیرد؛ یک رویکرد درمانی که هدف آن کمک به افراد برای درمان چالشها یا آسیبهای دوران کودکی است. این رویکرد، به افراد اجازه میدهد تا بخش آسیب دیده خود را در دوران کودکی تجربه کنند؛ و به دنبال آن، میتواند به آنها کمک کند تا ازچرخه الگوهای ناسالم شکل گرفته خود را رها کنند. این فرآیند ممکن است شامل آگاه شدن از کودک درونی خود، شناخت نیازهای کودک درونی، تشخیص درد ناشی از برآورده نشدن نیازهای کودکی، تبدیل شدن به والدین و دوست کودک درونی، و یافتن راهی برای احترام مداوم به درون خود باشد.
کودک والد، بهتدریج با آگاهی از الگوهای فکری نادرست، که به شکل ناخودآگاه به حفظ آنها تمایل دارد، از عواقب دردناک تجربیات اولیه آزاد میشود.
به او آموخته میشود که به روشنی ببیند چگونه این الگوهای ناسالم در حال تخریب زندگی فعلی او هستند.در مرحله بعد با استفاده ار تکنیکهای تخصصی رفتاری-شناختی به تغییر و بهبود الگوهای ذهنی پرداخته و به فرد کمک میشود تا مهارتهایی برای ایجاد مرزهای سالم و روابط مراقبتی ایجاد کند.

جمع بندی:
والد شدن یک جابه جایی نقش در خانوادههایی است که در آن کودک مجبور میشود، نقش یک بزرگسال حامی را در خانواده بهعهده بگیرد. این اتفاق میتواند منجر به چالشهای مهم کوتاه مدت و بلندمدت در طی زندگی کودک و روند رشدِ عاطفی-شناختی او شود. در حقیقت ما با یک تغییر مزمن نقش روبرو هستیم که براساس ناتوانی والدین_مراقبین رشد، در مدیریت احساسات و موقعیتها و عدم مراقبت کافی از فرزند شکل میگیرد.
الگوی ذهنی کودک-والدها حول این باور شکل میگیرد که باید برای حفظ آرامش در خانه و مدیریت مشکلات والدین باید سریع بزرگ شوند.اگرچه این موضوع با نتایج مثبتی مثل آموختن همدلی همراه است اما پیامدهای سنگین کوتاه مدت و طولانی مدتی بر سلامت روان شخص دارد.
شواهد علمی نشان میدهد، در بزرگسالی این افراد، با مشکلاتی در تنظیم مرزها، برقراری روابط عاطفی و روابط سالم روبرو میشوند.
علیرغم این پیامدها با یاری گرفتن از رویکردهای گوناگون روانشناختی( بخصوص روشهای عمیقی چون طرحواره درمانی) فرد آسیب دیده میتواند توانایی روانی خود را بازیابی کند و یاد بگیرد چگونه خود را از چرخه الگوهای ناسالم فکری بیرون بکشد و قادر به برقراری روابط سالم شود.

