چگونه با وجود بالا و پایینهای زندگی، عموماً به سطح اولیهی شادی و هیجان برمیگردیم؟!
نکات کلیدی:
●تمایل انسانها برای بازگشت به سطح پایداری از شادی علیرغم رویدادهای مثبت یا منفی
●ناهوشیار انسان، پس از تجربهی رویدادهای مثبت یا منفی، میل به بازگشت به نقطهی پایهی آسایش ذهنیِ خود را دارد.
●مفهوم سازگاری لذتگرا، با تقویت احساس انعطافپذیری، ما را از تاثیرات ِتجارب منفی محافظت کرده و از دیگر جهت، دستاوردهای بالقوهی شادی را در گسترهی زمان، محدود میکند.
● ایجاد و پیگیری فعالیتهای معنادار، توانایی ذهن برای حفظ شادکامی و آسایش را بالا برده و رضایت ماندگارتری را رقم خواهد زد.
دویدن روی تردمیل لذت گرایی یا نظریهی چرخهی سازگاری لذت گرا، بیانگر سازگاری نسبتاً پایدار روان با رویدادهای مثبت و منفی زندگی است؛ فرایندی روانشناختی که طی آن ما عموماً پس از تجربه هر سطح از هیجان،شادی،غم و… به نقطه تنظیم اولیهی تعادل ذهنی خود برمیگردیم.
مفهوم تردمیل لذتگرایی به شکل استعارهای نشان میدهد، همانطور که ورزشکاری که روی تردمیل میدود، مدام به همانجایی که شروع کرده است، برمیگردد؛ ما هم با رویدادهای مثبت و منفی زندگی سازگار میشویم و به نقطهی نسبتاً پایدار اولیه از هیجانات و احساسات برمیگردیم.
با تجربهی هر سطح از هیجان مثبت و منفی مثل برنده شدن در قرعهکشی بانک، نقل مکان به خانهی جدید، ضرر مالی و… سطح احساسات و شادی ما به شکل ناهوشیار تمایل دارد در نهایت به جایی که قبل از این تجربیات بوده،برگردد.
توجه به این مفهوم به روشنی مشخص میکند که چرا سطح شادی انسانها در بلندمدت نوسان زیادی ندارد و اثرات منفی و مثبت بر شادی در طول زمان محو میشوند.

سازگاری لذت گرا چگونه بر سلامت روان تاثیر میگذارد؟
این مفهوم روانشناختی، گفتوگوهای ذهنی نظیر: ” اگر فلان اتفاق میافتاد، برای همیشه در قلهی شادی میماندم.” را به چالش میکشد و بیان میکند که اساساً ما به طرزی نامحسوس و غیرارادی خود را با تغییرات زندگی وفق داده و با آن ها سازگار میشویم.
درست است که شروع یک رابطه عاشقانه جدید، برنده شدن در قرعهکشی بانک، ترفیع در محل کار، شادی بسیاری به همراه دارد، اما این رویدادها الزاماً در درازمدت سطح شادی روزمره افراد را تغییر نمیدهد. حتی رویدادهای منفی نیز، به صورت مداوم و برای همیشه فرد را افسرده و در نقطه آسیب پذیری نگه نمی دارند. به عنوان مثال، اکثر مردم پس از از دست دادن یک عزیز، غم و اندوه شدیدی را تجربه میکنند. این تجربه ممکن است، فرد را تغییر بدهد، اما با گذشت زمان، غم پردازش شده، روان خود را با اثرات آن اتفاق سازگار کرده و وفق میدهد و در نهایت فرد به نقطهی نسبتاً پایهی عاطفی بازمی گردد.( نه الزاماً همان نقطهی قبلی).
متاسفانه این معنا را هم در بردارد که ما می توانیم به کیفیت زندگی که برای ما مطلوب نیست، راضی شویم؛ مانند سازگار شدن با شرایط نامطلوب یک رابطه یا زندگی!
مفهوم سازگاری لذت گرا، یک شمشیر دولبه است که ما را از تاثیرات تجارب منفی محافظت کرده و در عین حال دستاوردهای بالقوه شادی را در طولانی مدت محدود واحساس شادی ناشی از رویدادهای مثبت زندگی را کاهش میدهد.
این مکانیزم می تواند به تقویت احساسات انعطاف پذیری کمک کند، زیرا پس از یک تجربه ناراحتکننده به آرامی به سطح اولیه تعادل و آرامش خود برمیگردیم.
همچنین میتواند مثل یک سپر محافظتی در برابر اضطراب و افسردگی عمل کند، زیرا فرایند سازگاری ما را به سطح معمولی خود برمیگرداند.
لازم به اشاره است که با آگاهی از مفهوم ِ سازگاری لذتگرا، قادر خواهیم بود، درک خود را از چگونگی دنبال کردن شادی تغییر دهیم.
با اجتناب حتی المقدور از دنبال کردن کوتاه مدت لذتهایی که ما را به خط اصلی خود برمیگردانند( نظیر خریدهای هیجانی، یا درگیر شدن با رفتارهای ناسالم)؛ به رشد، معنا و هدف شخصی خود توجه کنیم.
با ایجاد روابط معنادار و رشد سالم در کنار افراد زندگی خود و دستیابی به احساس رشد مستمر و قدردانی متقابل، به احساس رضایتمعناداری را تجربه کنیم که سطوح ماندگارتری از شادی را به همراه خواهد داشت.

نکته مهم: توجه داشته باشید، این مکانیزم مانند دیگر مکانیزمهای دفاعی یا تعادلی، هنگام ابتلا به اختلالات جدی مانند افسردگی اساسی بدرستی عمل نمیکند( گاهی هم چون بر اثر تجربه ی ترومای شدید خوب عمل نمی کند، زمینه ساز اختلال می شود)
بیایید خلاصه کنیم:
در چشمانداز زندگی، همه ما بر روی تردمیل لذتگرایی در حال دویدن هستیم، سازگاری لذت گرا یک واقعیت زندگی و بخشی از ماست، وقتی از نحوه کار و عملکرد آن آگاه باشیم، قادر خواهیم شد با تمرین قدردانی و ایجاد فعالیتهای معنادار زندگی، نقطه رفاه ذهنی خود را بالا برده و رضایت ماندگارتری را تجربه کنیم.

